|
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. .خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. :فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. *** مـــــــــــــــــادر***
توو این حس و حال عجیب و غریب ، دوتا بال می خوای که روو شونه تِ تو از هر مسیری بری می رسی تو از هر دری بگذری خونه ت از این سفره ها معجزه دور نیست ببین دست دنیا توو دستِ منه دعا میکنم تا اجابت بشه دعا میکنم چون دلم روشنه من از عشق بارون به دریا زدم ، به بارون و به آسمون دعوتیم ، چه مهمونی با شکوهی شده ، توو این لحظــــــــــــــه هایی که هم صحبتیم …
ای ساربان آهسته
ران، کارام جانم می رود
نه اشتباه نکن این یه شعر عاشغانه نیست تصور کن یه مرد رو با چشمای خیس اگرچه میشکنه اون دل سبزوسپیدارت
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرگشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود اشاره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها,ز ابرها,بلورها مرا ببر امید دل نواز من ببر به شهر شعرها و شورها فراتر از ستاره می نشانیم نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان,به بیکران,به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موج ها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن چگونه قطره قطره آب می شود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود.
اگر مراد تو اي دوست نامرادي ماست
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از
ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی
عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و
نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این
عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم
ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر
شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی
نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
به
مژگان سیه
کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت
هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که
یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم
که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و
بیبنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و
نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم
غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری
نسیمی زان عرق چینم جهان فانی و باقی
فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را
طفیل عشق میبینم اگر بر جای من غیری
گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من
جان به جای دوست بگزینم صباح الخیر زد بلبل
کجایی ساقیا برخیز که غوغا میکند در
سر خیال خواب دوشینم شب رحلت هم از بستر
روم در قصر حورالعین اگر در وقت جان دادن
تو باشی شمع بالینم حدیث آرزومندی که در
این نامه ثبت افتاد همانا بیغلط باشد
که حافظ داد تلقینم
|
About![]()
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست Archivesبهمن 1390دی 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آذر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 Links
تک ستاره آسمان تنهایی |